محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3207

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آمده بودند شنيدم كه مىگفتند مختار به طايف پيش آنها رفته و مىگفته كه صاحب غضب است و هلاك كنندهء جباران . گفت : « خدايش بكشد ، دروغگويى كهانت پيشه است اگر خدا جباران را هلاك كند مختار يكى از آنها خواهد بود . » گويد : به خدا هنوز اين گفتگو را به سر نبرده بوديم كه از گوشهء مسجد نمودار شد . ابن زبير گفت : « غايب را ياد كن تا او را ببينى ، پندارى كجا مىرود ؟ » گفتم : « به گمانم آهنگ كعبه دارد . » گويد : سوى كعبه رفت و آهنگ حجر كرد ، آنگاه هفت بار بر كعبه طواف برد و به نزديك حجر دو ركعت نماز كرد آنگاه بنشست و طولى نكشيد كه كسان از آشنايان وى از مردم طايف و مردم حجاز بر او گذشتند و پيش وى نشستند . ابن زبير در انتظار آمدن وى بود و گفت : « به نظر تو چرا پيش ما نمىآيد ؟ » گفتم : « نمىدانم ، اكنون براى تو معلوم مىدارم . » گفت : « چنان كه خواهى . » و اين را پسنديده بود . گويد : برخاستم و بر او گذشتم و چنان وانمودم كه مىخواستم از مسجد برون شوم ، آنگاه به وى نگريستم و سلام گفتم و پيش وى نشستم و دستش را بگرفتم و گفتم : « كجا بودى و پس از من كجا رفتى ؟ آيا به طايف بودى ؟ » گفت : « به طايف و جاهاى ديگر بودم . » و كار خويش را از من پوشيده داشت . گويد : نزديك وى شدم و آهسته سخن كردم و گفتم : « يكى مانند تو از كارى كه مردم معتبر و خاندانهاى عرب از قريش و انصار و ثقيف بر آن اتفاق كرده‌اند به دور مىماند ؟ خاندان و قبيله اى نمانده كه سر و سالارشان نيامده باشد و با اين مرد بيعت نكرده باشد ، از تو و كار تو شگفت است كه پيش وى نيامده باشى و بيعت